اسم دقیق رونالدو

 

اسم کامل: کریستینو رونالدو دوس سانتوز آویرو

اسم مستعار: کریس/ ران/ رانی/ سلطان اس تی پاور

تاریخ تولد: دوشنبه/ ۵ فوریه سال ۱۹۸۵

محل تولد: فانشال/ پرتغال

قد: ۱۸۴ سانتیمتر (6ft. 1in)

فیلم مورد علاقه: حس ششم

بازیگر زن مورد علاقه: انجلینا جولی

رنگ مورد علاقه: سفید و قرمز

عدد مورد علاقه: ۷

نوشابه ی مورد علاقه: کوکا کولا

رنگ مو/ رنگ چشم: ای روشن/ ای

اصلیت: کریستین (christian) کاتولیک

نام مادر: ماریا دالرس دوس سانتوز آویرو

نام پدر: جوز دینیز آویرو

نام برادر: هوگو آویرو

نام خواهر ها: الما آویرو/ کاتیو آویرو

نام عمو/ دایی: الکس اویرو

تلفن همراه: نوکیا ۶۲۳۰

ماشین ها: پورش (سیلور) / فراری (قرمز)

آرش کمانگیر 2013

آرش کمانگیر 2013

جشن تولدجادوگرآسیا

گذشته مازیار فلاحی به اردوی تیم ملی رفت تا مهمان ویژه کاپیتان محبوب سرخ پوشان باشد.

جام ورزشی؛ موسیقی ما نوشت: روز گذشته اردوی تیم ملی فوتبال ایران بک مهمان ویژه داشت. مازیار فلاحی و یکی از اعضای ارکسترش به اردوی تیم ملی رفت تا مهمان ویژه کاپیتان محبوب سرخ پوشان باشد. پیشتر مازیار فلاحی در یکی از کنسرت های خود پیراهن علی کریمی را به شکل سمبلیک به طرفدارانش نشان داده بود تا همه متوجه علاقه ویژه اش به فوتبال شوند.


در آخرین کنسرت مازیار نیز قرار بود علی کریمی به عنوان یکی از مهمانان حضور پیدا کند تا تولدش را در کنار مازیار فلاحی و دوستارانش جشن بگیرد اما مصادف شدن این کنسرت با بازی دوستانه تیم ملی با تاجیکستان اجازه این امر را نداد. به همین دلیل چند روز بعد، مراسم تولد آقای جادوگر با حضور این خواننده برگزار شد. همچنین علی کریمی پیراهن شماره هشت پرسپولیس را که با نام مازیار فلاحی سفارش داده بود به وی هدیه داد.

ادامه نوشته

ماجرای علی کریمی و دخترک گلفروش!

علی کریمی

هیچوقت یادم نمی‌رود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی می‌کردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیه‌ای‌اش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگ‌های معمولم در مورد چراغ قرمز‌ها و ترافیک‌های تهران را زمزمه می‌کردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال می‌گیری» چند قدم آن طرف‌تر دخترک گلفروش با شاخه‌های لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه... خواهش می‌کنم». جمله‌اش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بی‌خیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناری‌ام.
رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشین‌ها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچه‌ها... بچه‌ها بیایین علی کریمیه... بازیکن پرسپولیس...» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بی‌اختیار سرم را چرخاندم تا عکس‌العمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنباله‌دار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آن‌ها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچه‌ها هنوز بی‌خیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشین‌های پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسی‌ها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس می‌فروخت را بغل کرد. امضا داد و تمام گل‌های لاله گلفروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر می‌توان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد اینطور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمی‌دانست چکار کند و بالا و پایین می‌پرید. کریمی که دیگر نمی‌دانست چکار کند، با صدایی خش‌دار گفت: «بچه‌ها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ... خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیه‌ای علی کریمی... کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند...

پرچم

http://www.shiaupload.ir/images/38293364502102508018.jpg

 

پرچم اسرائیل دربازی رئال ودرتموند

مادرم گفت

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ...لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریادزدم باور کنید من هم ایمان دارم ... نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد... دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ... زیارت عاشورانمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ... نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ... مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ... خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ... برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ...مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ... فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ... خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها ...

چشمانت را ببند ای شهید!

چشمانت را ببند ای شهید! مبادا این روزها را در مقابل مادرم زهرا شهادت دهی!


پ

مرگ عشق ها . . .

سلام

این آپو کردم چون دیگه خودم نمیتونم تحمل کنم این وضع را

روزهای بدی اومده خیلی بد . . !

بد نه به این خاطر که  تیم نتیجه نمی گیره !!

نه اون که خیلی وقته بده و دیگه یه مشکل جدیه که باید براش یه فکری بشه . .

بد به اون خاطر که دیگه هوادار مهم نیست عشق مهم نیست

آقای رویانیان اومده میگه مگه هوادارا برای تیم چی کار کردن که حالا نتیجه میخوان !!!

ببین سردار از یه هوادار به غیر از هواداری تیم کاری مگه بر میاد

تو خودتو بذار جای یکی از این هوادارایی که عشقشون پرسپولیسه

سردار تو چی میدونی عشق یعنی چی . ؟!!

سردار هوادارا دارن داد و فریاد میزنن علی کریمی نه اینکه اعتراض کرده باشن به بازی تیم نه اونا علی کریمی را دوست دارن

این علی کریمی گفتن هوادارا مث علی دایی نیست که بعضی موقعه ها هوادارای اس تق لال هم میگن نه این فرق داره

سردار این اون نیس بفهم . . .

دوره بدی اومده که دیگه نه علی کریمی تو خونش جا داره نه فرهاد مجیدی . . .!!!!

واقعا به غیر از تاسف چیزی دیگه باقی نمونده

آقای سردار

آقای دکتر فتل

برای شما متاسفم . . .

افتخاری دیگر برای ایران !!

افتخاری دیگر برای ایران !!

جایزه جوان‌‌ برتر جشنواره شعبده‌بازی «مرلین» امریکا که معتبر‌ترین جشنواره بین‌المللی است، به یک ایرانی رسید.

عارف غفوری، جوان ارومیه‌ای که برای ادامه تحصیل به ترکیه رفته است، با اجرای نمایش‌‌های متحیرکننده، در عرض یک سال به بهترین جوان شعبده‌باز دنیا تبدیل شد و جایزه «مرلین» را به خود اختصاص داد.
عارف غفوری جوان 22 ساله‌ای است که سال گذشته به عنوان یک ایرانی در مسابقه استعداد‌های ترکیه شرکت کرد و با همان اجرای اول خود نظر تمام رسانه‌های ترکیه به او جلب شد. او پس از انجام دو مرحله شعبده‌بازی به فینال رسید. این جوان ایرانی در شب فینال که در لحظات تحویل سال 1390 بود، با اجرای نمایشی بی‌نظیر، حاضران در سالن نمایش و بینندگان تلویزیونی را لحظاتی متحیر کرد. در انتهای این مسابقه به نظر می‌رسید او با کسب بیشترین پیامک نفر اول شود ولی رقیب او که تقلید صدا انجام می‌داد برنده اول این مسابقه شد. عارف غفوری پس از کسب مقام دومی در این مسابقه، ابتدا به زبان فارسی در پربیننده‌‌ترین شبکه تلویزیونی حلول سال 1390 را به تمام ایرانیان تبریک گفت و خود را از سرزمینی دانست که افتخارات گذشته و حالش انکار نشدنی است و سپس به زبان ترکی وعده داد به قله شعبده‌بازی جهان تکیه بزند.
عارف پس از برنامه استعداد‌های ترکیه مورد توجه کانال‌‌های تلویزیونی این کشور قرار گرفت و با عقد قراردادی سنگین راهی شبکه تلویزیونی تی‌آر‌تی ترکیه شد. نمایش‌‌های شعبده‌بازی این جوان ایرانی باعث شد در رنکینگ بینندگان، برنامه او در صدر قرار گیرد و نظر محافل بین‌المللی را جلب کند. پیشرفت‌‌های عارف در طول کمتر از یک سال بی‌نظیر بود تا اینکه در جشنواره اخیر «مرلین» امریکا جایزه برتر را نصیب خود کرد و در این جشنواره جهانی به بررسی و آنالیز نمایش‌‌های او پرداختند. در حالی که عارف فقط یک سال بود به شعبده‌بازی حرفه‌ای می‌پرداخت، در این جشنواره کارشناسان برجسته «مرلین» او را اعجوبه‌ جوان شعبده‌بازی جهان دانستند و جایزه جوان برتر سال را به عارف غفوری ایرانی اهدا کردند.
لازم به ذکر است این جایزه در سالیان قبل به افرادی چون دیوید کاپرفیلد و کریس آنجل، دو شعبده‌باز مشهور دنیا اختصاص یافته بود.
عارف غفوری پس از کسب جایزه مرلین در گفت وگویی گفت: این جایزه مثل جایزه اسکار است اما در رشته شعبده‌بازی که توسط فدراسیون جهانی شعبده‌بازان برگزار می‌شود. این فدراسیون 37 هزار عضو دارد که فقط 100 نفر موفق شده‌اند جایزه مرلین را کسب کنند.

10 باور علمی غلط

1- نیوتن جاذبه را به خاطر افتادن سیب بر روی سرش کشف کرد. این داستان را همیشه در مدرسه ها می شنیدیم که نیوتن عزیز زیر درخت سیب نشسته بوده و سیبی که در همان اثنا روی سرش می افتد او را به فکر می اندازد و نهایتا قانون جاذبه توسط او کشف می شود. اما واقعیت این است که خود نیوتن هیچگاه این داستان را مطرح نکرده است و این داستان چندین دهه پس از کشف قانون نیوتن و بعد از مرگ وی بر سر زبانها افتاد. شاید این داستان را باید بزرگترین دروغی که در مدرسه ها به ما گفته اند نام گذاشت.



ادامه نوشته

دلت شماره چنده

8زحمت کش

خاطره ازيكي

۴ سال پیش یعنی وقتی اول دبیرستان بودم. در کلاسمون آهنی بود. حالت فنری هم داشت. از بالای در گرفتیم کشیدیم و از پایینش با پا هل دادیم سمت جلو. که اگه ول میکردیم بد جور میخورد به چارچوب.
خلاصه چشمتون روز بد نبینه معلم داشت میومد سر کلاس در رو به همون حالت در آوردم. تا رسید پشت در، در رو ول کردم. زاااااااارت. خورد تو صورت معلم. یه چی میگم شاید باورتون نشه. معلم اومد سر کلاس نشست گریه کرد.
معاون مدرسه هم که سگی بود که اگه گاز میگرفت ول نمیکرد، اومد سر کلاس. پرس و جو کرد که کی این کارو کرده؟
دم بچه های کلاس گرم. هیچکس حرفی نزد.
معاونمون اومد نفری 20 تا شیلنگ گذاشت کف دستمون. بازم بچه ها چیزی نگفتن.
دفعه ی بعد اومد سر کلاسمون که بگه از انضباط همتون 5 نمره کم کردم، همین بلا رو سر معاون آوردیم.
دیگه تا آخر سال با ما کاری نداشت