خیانت(داستانک خنده دار)

زن دیروقت به خونه رسید آهسته كلید رو انداخت و درو باز كرد و یكسر به اتاق خواب سر زد ...
ناگهان بجای یك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید 
بلافاصله رفت و چوب بیسبال شوهرش رو برداشت و تا جایی كه میخوردندن هر دو را زد و خونین و مالین كرد. 
بعد با حرص بطرف آشپزخانه رفت تا آبی بخورد 
با كمال تعجب شوهرش را دید كه در آشپزخانه نشسته است. 
شوهرش گفت سلام عزیزم! 
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودندبهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند 
راستی بهشون سلام كردی؟؟؟


+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:47 توسط امین
|